الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

511

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )

فهم اوست . در پايان مىگويد : آنان كه معتقدند ايمان مقلّد كافى نيست ، به كلامش نبايد توجّه شود . زيرا لازمهء اين قول آن است كه اكثر مسلمين ( كه ايمانشان تقليدى است ) مؤمن نباشند . « 1 » به نظر مىرسد سخن پايانى ابن حجر جاى تأمّل دارد ، زيرا اكثر مسلمين ، اصول مهم اعتقاداتشان تقليد صرف نيست ؛ بدين معنا كه ممكن است برخى از توده‌هاى مردم ، در ابتداى كار اساس اعتقاد خويش را از پدران گرفته باشند - همانگونه كه احكام فرعى را نيز به تبعيّت آنان انجام مىدهند - ولى پس از رشد كافى عقلانى ، مىتوانند براى اصول مهم اعتقادى ، استدلالى در حدّ فهم خويش داشته باشند و اگر بگويند چون پدران ما گفته‌اند خدايى هست و يا خداوند يكتاست و ما پذيرفتيم ، اين مقدار كفايت نمىكند . شوكانى نيز در « ارشاد الفحول » اين بحث را مطرح مىكند كه اگر كسى بدون شناخت دليل خداشناسى به خدا اعتقاد پيدا كرده ، حكمش چيست ؟ مىگويد : اكثر بزرگان او را مؤمن مىدانند ، هر چند به خاطر ترك استدلال وى را فاسق مىشمرند . آنگاه مىگويد : اشاعره و همهء معتزله معتقدند : تا كسى در اصول دين از زمرهء مقلّدان خارج نشود ، به او مؤمن گفته نمىشود . سپس شوكانى به اين سخن سخت مىتازد و مىگويد : بنابراين ، بايد اكثريّت مردم - كه عوام هستند و نمىتوانند در اصول دين دليل اقامه كنند - مؤمن نباشند . « 2 » يقيناً مراد ايشان نيز از عدم اقامهء دليل ، ادلّهء تفصيلى است كه متكلّمان مطرح مىكنند ؛ و گرنه اكثريّت عوام - هركس در حد فهم خود - قادر به استدلال ساده‌اى مىباشد . به عقيدهء ما بهترين و اساسىترين دليل بر بطلان تقليد در اصول دين ، اين است كه تقليد از ديگرى احتياج به دليل دارد و اين دليل منحصر به فروع دين است ؛ زيرا از يك سو بناى عقلا بر اين است كه در هر علمى به متخصّصان آن فنّ مراجعه مىكنند و فروع فقهى از اين معنا مستثنا نيست و از سوى ديگر ، بسيارى از مردم قدرت استنباط احكام فروع دين را از ادلّهء اربعه ندارند و اگر پيروى از عالمان دين نكنند راه وصول به احكام به روى آنها به كلّى بسته مىشود . ولى اصول دين اين گونه نيست ؛ زيرا امور فطرى محدودى است كه هركس به فراخور عقل خويش مىتواند دليلى براى آن داشته باشد ، چنانچه نسبت به دليل خداشناسى داستان آن عرب بيابانى « 3 » معروف است ، دليل نبوّت نيز معجزات متواتره و قرآن و دليل بر معاد نيز مسألهء عدل الهى است و با دسترسى به دليل يقينى نوبتى به تقليد نمىرسد .

--> ( 1 ) . ر . ك : فتح البارى ، ج 15 ، ص 303 - 297 . ( 2 ) . ارشاد الفحول ، ج 2 ، ص 332 . ( 3 ) . وقتى از او دليل خداشناسى خواسته شد ، گفت : « البعرة تدلّ على البعير ؛ و أثر الاقدام على المسير ، السماء ذات أبراج ، و أرض ذات فجاج ، لا تدلّان على اللطيف الخبير ؛ آثار به جاى مانده از شتران ، دليل بر عبور آنها از آن راه است و همچنين جاى پاى انسان‌ها . آيا آسمان پرستاره ، و زمين داراى ( كوه‌ها و ) درّه‌ها ، دلالت بر خداوند آگاه و خبير ندارد ؟ » ( بحار الأنوار ، ج 66 ، ص 134 و زاد المسير ابن جوزى ، ج 1 ، ص 310 ) .